اخبار برگزیده

سایه ها

انجیر کهن سر زندگی اش را می گسترد.

زمین باران را صدا می زند.

گردش ماهی آب را می شیارد.

باد می گذرد. چلچله می چرخد. و نگاه من گم می شود.

ماهی زنجیری آب است، و من زنجیری رنج.

نگاهت خاک شدنی، لبخندت پلاسیدنیست.

سایه را بر تو افکندم تا بت من شوی.

نزدیک تو می آیم، بوی بیابان می شنوم: به تو می رسم، تنها می شوم!

کنار تو تنهاتر شدم ...

از تو تا اوج تو،  زندگی من گسترده است .

از من تا من، تو گسترده ای.

...

آوار آفتاب

سهراب سپهری


سایه ها

سایه ها

سایه ها

 


منبع این نوشته : منبع
آخرین جستجو شده ها